|
نظريه دوم در وضع حروف: مرحوم حائری اصفهانی معروف به صاحب فصول در کتاب الفصول الغرویة فی الاصول الفقیة ص16 در مورد وضع حروف فرموده که التحقیق ان الواضع لاحظ فی وضعها .حروف . معانیها الکلیة و وضعها بإزاءها ... متعلقا الخاصة ....فیکون معانیها جزئیات لا محاله. مع احتمال ان یکون قد لاحظ فی وضع الحروف معانیها الکلیة و وضعها بازاء کل جزئی. جزئی من جزئیاتها المأخوذة آلة و مرآة للملاحظة حال متعلقها... لتعرف تلک الذات ....هذا هوالمختار وفاقاً لجماعة من المحققین در واقع حضرت ایشان مستعمل فیه در حروف را جزئی اضافی معرفی نموده اقای جزائری اعلی الله مقامه الشریف در تحریرالاصول نظر اقای شیخ محمد تقی صاحب حاشیة بر معالم را هم بمثل نظر مرحوم خراسانی معرفی نموده و در ص71 فرموده مراد از بعضی الفحول در کفایة هو الشیخ محمد تقی صاحب حاشیة معالم الی جعله جزئیا اضافیاً . اگر وضع در حروف عام و مستعمل فیه خاص باشد بناچار باید قائل به تعددلحاظ عام و خاص باشیم که اولین مشکل در این بین این می شود که محل نزاع اختصاص به وضع تعینی باشد و حال انکه بحثمان فراتر از این حرف هاست پس بناچار در مسعمل فیه حروف ياباید قائل به عمومیت باشيم که اینهم با اصل مرآتیت حروف نمی سازد چون از حیث اعتبار هم طراز اسماء نمی باشد. و یا به خاصیت مستعمل فیه حروف قائل باشیم که مخالف قانون تطابق الفاظ با معانی است. چون بعضی از حروف جنبه عمومیت دارند . با توجه به این محذور مرحوم صاحب فصول نظریه جزئی اضافی بودن را ملاک راه حل مستعمل فیه حروف عنوان داشته با این بیانی که عرض شد مراد از عبارت و اذا التجاء بعض الفحول هم روشن که علت التجاءچه بوده که مرحوم صاحب فصول به این گرایش نشان داده و فرموده مختارمان همین است بعد از مشخص شدن این نکته مرحوم خراسانی می فرماید این نظریه صاحب فصول هم ایراد دارد چون جزئی اضافی هم به تعبیر اقاقی جزائری اعلی الله مقامه الشریف در تحریر الاصول ص71قد یکون کلیهً پس نتیجه همان عامین بودن و مستعمل فیه و موضوع له در حروف می شود و یا در ص29 فرموده که ضرورة انه اذا جاز ان یکون المعنی الحرفی ......بمعنی عام تحت ماهو اعم منه بحسب ما سماه جزئیاً اضافیاً فلیکن الموضوع له عاماً. ولا دائي للالتزام بکون الموضوع له فیهما خاصا. مرحوم میرزا جواد تبریزی در دروس فی مسائل علم الاصول1 ص39 در ضعف نظریه مرحوم صاحب فصول فرموده لان ما یوجب کونه جزئیا اضافیا غیر داخل فی معناها بل هم مستفاد من دال اخر . مرحوم حائری قمی هم در علت ضعف قول صاحب فصول علیه الرحمه در کتاب حاشیة بر کفایة الاصول ص25 فرموده انه لواراد ان المعنی الحرفی یکون جزئیا اضافیا فهو باطل عند المصنف لانه بما هو کذلک معانی آلیة. لا یکاد یصدق علی کثرین. ... و ان اراد ان ذات المعني الموضوع له اللفظ جزئی اضافی لا بما هو معنی حرفی فواضح انه لایصحح مراد المتکلم . اصلا جزئی اضافی بدون لحاظ کلیت معنی ندارد.و لذا در جزئی اضافی هم یک نوع عدم محدودیت هست. شاید کما تری که مرحوم خراسانی عنوان داشته ناظر به این عدم امکان جزئی اضافی بدون وجود کلیتی باشد. اقای جزائری اعلی الله مقامه الشریف هم در بیان علت ضعف فرمایش صاحب فصول عیله الرحمه در ج1 منتهی الدرایه ص40 فرموده که مناط کلیت هر چیز همان انطباق باکثرین است همین مناط در جزئی اضافی هم هست. فیرجع الامر الی ما افاده المصنف من کون الحروف موضوعة بالوضع العام و الموضوع له العام. اما به تعبیر مرحوم ال شیخ راضی در بدایة الاصول 2 ص9 که فرموده مناط الکلیة هو الاجتماع و الاتحاد... این بیان صاحب فصول تضعیف نمی شود چون خود جزئی اضافی نسبت به مرتبه خودش همان جزئی است گرچه نسبت به مرتبه ما فوق خود کلی بحساب میاید اما با اعتبار لحاظ غیریت این کلیت برای جزئی محقق و متصور می شود مگر اینکه در جزئی اضافی این لحاظ ملغا باشد در این صورت حروف هم بمثل اسماء خواهند بود
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۴ساعت 17:43  توسط محمد حسین صالحی
|
|